تبلیغات
نقش جهان - مطالب لطیفه

نقش جهان


  • یارو می خوره به شیشه! داد می زنه اه! چه هوای سفتی!


  • از یارو میپرسن شراب زندگی یعنی چه ؟
    میگه : نمیدونم ، من فقط دوغ میخورم !!!


  • از كجا می فهمی كه خانمی قصد دارد یك حرف هوشمندانه بزند؟
    وقتی جمله اش را با "روزی از یك مرد شنیدم " شروع كند!

  • زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی‌بینی!
    مرد: برای چی؟
    زن: واسه اینكه چشماتو در می‌آرم !


  • به یارو میگن آرزوت چیه ؟ میگه: آرزوم اینه دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم!!!!


  • روزی از میلتون، شاعر معروف انگلیسی پرسیدند: چرا ولیعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشیند و سلطنت کند؛ اما تا هیجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند؟

    گفت: بخاطر اینکه اداره کردن یک مملکت از اداره کردن یک زن بمراتب آسانتر است!

  • غضنفر ماشینشو میبره تعمیرگاه و به مكانیك میگه: میشه بوقشو درست کنی!؟
    مكانیكه یه نگاهی به ماشین میکنه، به غضنفر میگه: اینجوری كه من فهمیدم ترمزهای ماشین شما خرابه!
    غضنفر میگه: خب واسه همینه که میخوام بوقشو درست کنم!


  • معلم داشت جریان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى این که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر شود گفت: بچه‌ها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مى‌دانید خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود.

    بچه‌ها گفتند: بله

    معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستاده‌ام خون در پاهایم جمع نمى‌شود؟

    یکى از بچه‌ها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.


  • یارو کیس کامپیوترش رو می بره تعمیرگاه میگه آقا اینو برای ما تعمیرکن.
    طرف میگه: چه مشکلی داره ؟
    میگه : والا نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد!


  • اولی: روز تولد زنت چه هدیه ای بهش دادی؟

    دومی: گردنبند الماس.

    اولی: یک چیز می خریدی که به درد خودت هم می خورد. مثلاً موتور …

    دومی: شوخی می کنی، مگه موتور مصنوعی هم میشه پیدا کرد؟


  • - عزیزم، سال نو نزدیکس، چه هدیه یی برایت بخرم؟
    - آخ، عزیزم، تشکر، نمی دونم چی انتخاب کنم…
    - خوب، پس یک سال وقت می دهم تا فکر خوب خوب کنی…


  • می دونی شباهت پسر مجرد با ماشین لباسشویی چیه ؟ هر دو تاشون تو کفن


  • این یکی به اون یکی دوتا انگشت نشون میده، میگه: این چند تاست؟

    اون یکی میگه: کدوم یکی!؟


  • توی کلاس آموزشی ارتش، فرمانده می پرسه کی میدونه فرق ترس با احتیاط چیه؟

    سرباز میگه: وقتی یک فرمانده عقب نشینی کنه عملش احتیاط محسوب میشه. ولی اگر همین کار رو یک سرباز بکنه، عملش ترس حساب میشه!


  • یارو تو انتخابات كاندید میشه، بعد كه رایها رو می شمرن، میبینه سه تا رای آورده. شب که میره خونه، خانومش در جا یكی می‌خوابونه تو گوشش، میگه: میدونستم پای یك زنه دیگه هم وسطه!


  • زن و شوهری داشتن با هم دعوا میکردند، شوهر میگه: من فقط به خاطر اینکه بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم.
    زنه میگه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟





طبقه بندی: لطیفه، 

اشتراک و ارسال مطلب به:

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1389/02/30 توسط : نقش جهان
پسرها

با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه میذارن
کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن
پول و کارت رو میگیرن و میرن

دخترها

با ماشین میرن دم بانک
در آینه آرایششون رو چک میکنن
به خودشون عطر میزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن
در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن
در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن
بلاخره ماشین رو پارک میکنن
توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن
کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون
دنبال کارت عابربانکشون میگردن
کارت رو وارد دستگاه میکنن
توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن
کد رمز رو وارد میکنن
?دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
کنسل میکنن
دوباره کد رمز رو میزنن
کنسل میکنن
دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو میزنن
دستگاه ارور (خطا) میده
مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن
دستگاه ارور (خطا) میده
بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن
پول رو میگیرن
برمیگردن به ماشین
آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن
توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
استارت میزنن
پنجاه متر میرن جلو
ماشین رو نگه میدارن
دوباره برمیگردن جلوی بانک
از ماشین پیاده میشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
سوار ماشین میشن
کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده
آرایششون رو توی آینه چک میکنن
احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
مندازن توی خیابون اشتباه
برمیگردن
میندازن توی خیابون درست
پنج کیلومتر میرن جلو
ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره)




طبقه بندی: لطیفه، 

اشتراک و ارسال مطلب به:

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1389/02/29 توسط : نقش جهان